السيد محمد حسين الطهراني
185
امام شناسى (فارسى)
نحن قتلنا عليّا و بنى علىّ * بسيوف هنديّة و رماح و سبينا نساءهم سبى ترك * و طعنّاهم فاىّ نطاح بفيك ايّها القائل الكثكث و الاثلب ، افتخرت بقتل قوم زكّاهم و طهّرهم و اذهب عنهم الرّجس « 1 » ؟ ! مىفرمايد : « و در عين حال افتخار كنندهاى از شما به شعر افتخار كرده و چنين مىگويد : ما على و فرزندان على را كشتيم و با شمشيرهاى هندى و نيزههاى تيز نابود ساختيم ، و زنان آنان را مانند زنان ترك اسير كرديم و با نيزههاى خود چگونه بر آنها كوفتيم . اى گويندهء اين شعر ، خاك و سنگريزه بر دهانت باد ، افتخار مىكنى به كشتن قومى كه خدا آنها را تزكيه نموده و مطهّر و مقدّس و منزّه قرار داده و پليدى و آلودگى را از آنان برده است » ؟ ! نهم - استشهاد عبد اللّه بن عفيف ازدى است به آيه تطهير چون ابن زياد از كار كربلا و قتل و اسارت فارغ شد به مسجد آمده و خطبه خواند و گفت : شكر خدائى را كه حقّ را ظاهر ساخت و اهل حقّ را پيروز نمود و امير المؤمنين يزيد و پيروان او را يارى كرد و كذّاب فرزند كذّاب را كشت . هنوز عبيد اللّه بن زياد از اين جمله نگذشته بود كه عبد اللّه بن عفيف ازدى كه از شيعيان خالص بوده و در جنگ جمل يك چشم خود را از دست داده بود و در جنگ صفين چشم ديگر خود را و در مسجد اعظم كوفه روزها را تا شب به نماز مىايستاد ، برخاست و گفت : اى ابن زياد تو كذّاب و فرزند كذّابى و آن كس كه به تو اين مسند را داده و پدرش . اى دشمن خدا اولاد پيغمبران را مىكشى و بر فراز منبر مسلمانان به اين جملات دروغ سخن مىگوئى ! راوى اين حديث گويد : ابن زياد به غضب درآمد و گفت : اين سخنگو كيست ؟ عبد اللّه گفت : سخنگو منم اى دشمن خدا ، تو مىكشى ذريّهء طاهرهاى را كه خدا هرگونه رجس و آلودگى را از آنان برده و به مقام طهارت رسانيده است ، و گمان مىكنى كه بر دين اسلام هستى ؟ ! وا غوثاه كجا هستند اولاد مهاجرين
--> ( 1 ) « لهوف » ص 136 و « جلاء العيون » شبّر ص 235 .